متأکدلغتنامه دهخدامتأکد. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک َ ] (ع ص ) مضبوط. || مستحکم . || برقرار. || مکرر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکد شود.
متأکدلغتنامه دهخدامتأکد. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) مضبوط کننده . || محکم کننده . || مکرر. (ناظم الاطباء).
متأبدلغتنامه دهخدامتأبد. [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) وحشت و نفرت نماینده . (آنندراج ). هراسان و گریزان و آن که از مؤانست احتراز می کند و از مردم گریزان است . (ناظم الاطباء). |
متأحدلغتنامه دهخدامتأحد. [ م ُ ت َ ءَح ْ ح ِ ] (ع ص ) متحد و یکی شده و یکی کرده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأحد شود.
متأدبلغتنامه دهخدامتأدب . [ م ُ ت َ ءَدْ دَ / دِ ] (ع ص ) خوش خوی و نیک خصلت و داناو عالم . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
متأکدلغتنامه دهخدامتأکد. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک َ ] (ع ص ) مضبوط. || مستحکم . || برقرار. || مکرر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکد شود.
متأکدلغتنامه دهخدامتأکد. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) مضبوط کننده . || محکم کننده . || مکرر. (ناظم الاطباء).
متمهدلغتنامه دهخدامتمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هََ ] (ع ص ) گسترده . جای گرفته . تقدم داشته : از حقوق متأکد و ذرایع متمهد حسام الدوله یاد دارند. (ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ، ص 83)
زلفتلغتنامه دهخدازلفت . [ زُ ف َ ] (ع اِمص ) درجه و منزلت و نزدیکی ... و در فارسی گاهی مجازاً بمعنی دوستی آید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مأخوذ از تازی زلفة. نزدیکی و منزلت : ا