متأذیلغتنامه دهخدامتأذی . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی ] (ع ص ) ایذا یابنده و آزرده شونده . (آنندراج ). ایذا یابنده و آزرده شونده . (غیاث ). رنج کشیده و آزرده کرده . اذیت کشیده و رنج کشیده
متأزیلغتنامه دهخدامتأزی . [ م ُ ت َ ءَزْ زی ] (ع ص ) بازگردنده . (آنندراج ). بازداشته شده . (ناظم الاطباء). || تیری که در شکار رسد و جنبد در آن . (آنندراج ). تیری که بخوبی به نش
متأذی گردیدنلغتنامه دهخدامتأذی گردیدن . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی گ َدی دَ ] (مص مرکب ) متأذی گشتن . متأذی شدن : گاهی این از آن متضرر شود و گاهی آن از این متأذی گردد. (انوار سهیلی ). و رجوع
متأذی شدنلغتنامه دهخدامتأذی شدن . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اذیت دیدن . آزار دیدن . اذیت کشیدن : بغراخان به هوای بخارا متأذی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 121).
متأذی گردیدنلغتنامه دهخدامتأذی گردیدن . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی گ َدی دَ ] (مص مرکب ) متأذی گشتن . متأذی شدن : گاهی این از آن متضرر شود و گاهی آن از این متأذی گردد. (انوار سهیلی ). و رجوع
متأذی شدنلغتنامه دهخدامتأذی شدن . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اذیت دیدن . آزار دیدن . اذیت کشیدن : بغراخان به هوای بخارا متأذی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 121).
خفیدهلغتنامه دهخداخفیده . [ خ ُ دَ / دِ ] (ن مف /نف ) متأذی شده از سرفه . (ناظم الاطباء). || معروف . مشهور. شهرت یافته . نامور. نامدار. (ناظم الاطباء) (از برهان قاطع).
داغ بر یخ زدنلغتنامه دهخداداغ بر یخ زدن . [ ب َ ی َ زَ دَ ] (مص مرکب ) آزار بشخصی رسانیدن که او متأذی نشود. (غیاث ).
اذیلغتنامه دهخدااذی . [ اَ ذی ی / اَ ] (ع ص ) مرد بسیار رنجنده . مرد بسیار متأذی شونده . (آنندراج ). || مرد بسیار رنجاننده . بسیار ایذارساننده . (آنندراج ).