متآسیلغتنامه دهخدامتآسی . [ م ُ ت َ] (ع ص ) غمخواری و تعزیت نماینده بعض مر بعضی را. (آنندراج ). تسلی دهنده به یکدیگر. (ناظم الاطباء). || اعانت کننده مر یکدیگر را. (ناظم الاطباء).
متعصیلغتنامه دهخدامتعصی . [ م ُت َ ع َص ْ صی ] (ع ص ) آن که با چوبدستی می زند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || گردنگش و یاغی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کار مشکل
متأسیلغتنامه دهخدامتأسی . [ م ُ ت َ ءَس ْ سی ] (ع ص ) تسلی گیرنده . (آنندراج ). دریافت کننده ٔ تسلی . || بردبار و صابر و شکیبا. || مقلد و پس رو و مرید و تابع. (ناظم الاطباء). آن
متأبیلغتنامه دهخدامتأبی . [ م ُ ت َ ءَب ْ بی ] (ع ص ) سرکش و گردنکش و یاغی و نافرمان . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأبی شود.
متأتیلغتنامه دهخدامتأتی . [ م ُ ت َ ءَت ْ تی ] (ع ص ) رفق و نرمی کننده . (آنندراج ). آن که موافقت می کند در مؤانست و مرافقت . || ملایم در کردار و مهربان و حلیم . || آن که یا آن
متأذی گردیدنلغتنامه دهخدامتأذی گردیدن . [ م ُ ت َ ءَذْ ذی گ َدی دَ ] (مص مرکب ) متأذی گشتن . متأذی شدن : گاهی این از آن متضرر شود و گاهی آن از این متأذی گردد. (انوار سهیلی ). و رجوع
متأسیلغتنامه دهخدامتأسی . [ م ُ ت َ ءَس ْ سی ] (ع ص ) تسلی گیرنده . (آنندراج ). دریافت کننده ٔ تسلی . || بردبار و صابر و شکیبا. || مقلد و پس رو و مرید و تابع. (ناظم الاطباء). آن
پیرویفرهنگ مترادف و متضاداطاعت، اقتدا، اقتفا، انقیاد، تاسی، تبعیت، تقلید، تمکین، دنبالهروی، طاعت، فرمانبرداری، متابعت، متاسی، مطاوعت، هواخواهی ≠ سرپیچی، تخلف