متارهلغتنامه دهخدامتاره . [ م َ رَ / رِ ] (اِ) به معنی آفتابه است . (برهان ) (از ناظم الاطباء). آفتابه بود. (از فرهنگ جهانگیری ). مطهره . (زمخشری از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (ن
مطارهلغتنامه دهخدامطاره . [ م َطْطا رَ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از مطهره ٔ تازی ، آوندی چرمین که در آن آب کنند و در سفر با خود بردارند. (ناظم الاطباء) : چون به پیش آب رسیدند دست به پ
مطارحلغتنامه دهخدامطارح . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَطرَح . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ِ مطرح است به معنی جای انداختن چیزی . (کشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ص 904).- مطارح انوار
متأبهلغتنامه دهخدامتأبه . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِه ْ ] (ع ص ) تکبرکننده . (آنندراج ). متکبر و سرکش و نافرمان . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأبه شود.
متأرضلغتنامه دهخدامتأرض . [ م ُ ت َ ءَرْ رِ ] (ع ص ) متصدی و متعرض . || لازم گیرنده ٔ زمین را. (آنندراج ). لازم گیرنده . (ناظم الاطباء). || گیاه آنقدر بالیده که بریدنش ممکن شود.
متألهلغتنامه دهخدامتأله .[ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِه ْ ] (ع ص ) پرستنده . ج ، متألهین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آن که خدا را پرستش کند.عابد. زاهد. || آن که به علم الهیات اشتغال د
متألهینلغتنامه دهخدامتألهین . [ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِ ] (ع ص ، اِ) به معنی پرستش کنندگان و عبادت کنندگان حق تعالی و حکمای صاحب اسلام . (آنندراج ) (غیاث ). ج ِ متأله در حالت نصبی و جر
متأههلغتنامه دهخدامتأهه . [ م ُ ت َ ءَهَْ هَِه ْ ] (ع ص ) ناله کننده و آه گوینده . (آنندراج ). ناله کننده و آه کشنده و اندوهگین . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأهه شود.
مزادةلغتنامه دهخدامزادة. [ م َ دَ ] (ع اِ) توشه دان فراخ ، یا عام است . (از منتهی الارب ). توشه دان فراخ و یا هر توشه دانی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ج ، مَزاد، مَزائد . (م
مطهرةلغتنامه دهخدامطهرة. [ م َ هََ رَ / م ِ هََ رَ ] (ع اِ) ظرفی که بدان طهارت کنند و آب دست دان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آبدستان . (دهار). آ
متأبهلغتنامه دهخدامتأبه . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِه ْ ] (ع ص ) تکبرکننده . (آنندراج ). متکبر و سرکش و نافرمان . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأبه شود.