متاخرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخیر، تازه، جدید ۲. پسمانده، عقبافتاده ۳. واعقبافتاده، واپسمانده ۴. درنگکننده، تاخیرکننده ≠ متقدم
متأخرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان متأخر، مسبوق، متعاقب، آینده، آتی جانشین پسین، بعدی، بازپسین، مابعد، عقبی، پشتی، خلفی، مؤخر، آخر، آخری، آخرین، اخیر
متأخرفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ ءَ خِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - درنگ کننده . 2 - معاصر، کسی که در زمان نزدیک به زمان حال می زیسته .
متأخرلغتنامه دهخدامتأخر. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ) درنگ کننده و پس ماننده . (آنندراج ). سپس مانده و درنگ کرده . مأخوذ از تازی ، عقب مانده و سپس مانده . (ناظم الاطباء). || آن
متاخرادیکشنری عربی به فارسیدير , ديراينده , اخير , تازه , گذشته , کند , تا دير وقت , اخيرا , تاديرگاه , زياد , مرحوم
متأخرینلغتنامه دهخدامتأخرین . [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ متأخر. بازپسینان . مقابل متقدمین و پیشینیان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مردمان واپسین . ضد متقدمین که مردمان
دنبالگر متأخرlate followerواژههای مصوب فرهنگستانبنگاهی که مدتی پس از پیشگام یا پیشگامها و دنبالگرهای متقدم وارد بازار میشود
متأخرلغتنامه دهخدامتأخر. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ) درنگ کننده و پس ماننده . (آنندراج ). سپس مانده و درنگ کرده . مأخوذ از تازی ، عقب مانده و سپس مانده . (ناظم الاطباء). || آن