متابلغتنامه دهخدامتاب . [ م َ ] (ع اِ) جای رجوع . (غیاث ). جای بازگشتن . بازگشتنگاه . (یادداشت دهخدا).
متابلغتنامه دهخدامتاب . [ م َ ] (ع مص ) (از «ت وب ») از گناه بازگشتن . (ترجمان القرآن ). بازگشتن از گناه . (زوزنی ). تاب الی اﷲ توبا و توبة و متاباً و تابة و تتوبة، بازگشت از گن
متعبلغتنامه دهخدامتعب . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) مانده گردیده . (از منتهی الارب ). مانده و عاجز و خسته . (ناظم الاطباء) : دل را نکرد باید مغرورتن رانداشت باید متعب . مسعودسعد.- بعیر م
متعبلغتنامه دهخدامتعب . [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) مانده گرداننده . (آنندراج ). کسی که مانده و خسته می گرداند. (ناظم الاطباء). || زحمت کش و محنت طلب . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب )(ا
متأببلغتنامه دهخدامتأبب . [ م ُت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) متعجب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فرحناک . (آنندراج ). و رجوع به تأبب شود. || دارای آواز خشن . (ناظم الاطباء).
متأبدلغتنامه دهخدامتأبد. [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) وحشت و نفرت نماینده . (آنندراج ). هراسان و گریزان و آن که از مؤانست احتراز می کند و از مردم گریزان است . (ناظم الاطباء). |
متأبضلغتنامه دهخدامتأبض . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب َ ] (ع ص ) بسته شده به رسن اباض . (منتهی الارب ). و رجوع به تأبض و ماده ٔ قبل شود.
متأبضلغتنامه دهخدامتأبض . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) آن که رسن اباض بندد شتررا. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آن که می بندد با ریسمان بند، دست شتر را با بازوی آن . (ناظم الاطب