متلغتنامه دهخدامت . [ م َت ت ] (ع مص ) دراز کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کشیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). || کشیدن آب بی چرخ چاه . (منتهی الارب ) (آنندرا
متلغتنامه دهخدامت . [ م ُ ] (ضمیر) به لهجه ٔ شیرازی من ترا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : که همچون مت ببوتن دل و ای ره غریق العشق فی بحرالوداد.حافظ (یادداشت ایضاً).
مطلغتنامه دهخدامط. [ م َ ] (ع اِ) بجای «مطلوب » نویسند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). رمز است از مطلوب ؛ و هو المط؛ یعنی «و هوالمطلوب ». (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مطلغتنامه دهخدامط. [ م َطط ] (ع مص ) کشیدن و دراز کردن .(آنندراج ). کشیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). مطه مطاً؛ کشید آن را و دراز کرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). م
مت ءلغتنامه دهخدامت ء. [ م َت ْءَ ] (ع مص ) به عصا زدن . (تاج المصادر). به چوبدستی زدن . (آنندراج ). مَتَاءَه ُبالعصا مَتْاءً؛ به چوب دستی زد او را. (منتهی الارب ) (از اقرب المو