مبینلغتنامه دهخدامبین . [ م ُ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مبینلغتنامه دهخدامبین . [ م ُب ْ ی ِ ] (ع ص ) جداکننده . جداکننده ٔ سر از بدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مبینلغتنامه دهخدامبین . [ م ُ ] (ع ص ) آشکاراکننده . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیدا کننده ٔ حق ها. (مهذب الاسماء). || آشکارا. (دهار). آشکار شده . (غیاث ) (آنندراج ).
مبیّنdiscriminantواژههای مصوب فرهنگستانعبارتی جبری برحسب ضریبهای یک معادلۀ چندجملهای که اطلاعاتی دربارۀ ریشههای چندجملهای به دست میدهد متـ . مبیّن چندجملهای discriminant of a polynomial
مبینادلغتنامه دهخدامبیناد. [ م َ ] (فعل دعایی و نفرینی ) کلمه ای است بمحل نفرین مستعمل است همچون : روی نیکی مبیناد؛یعنی خدا روا ندارد. (از ناظم الاطباء) : چو ماهوی باد آنکه بر جان
مبیّنdiscriminantواژههای مصوب فرهنگستانعبارتی جبری برحسب ضریبهای یک معادلۀ چندجملهای که اطلاعاتی دربارۀ ریشههای چندجملهای به دست میدهد متـ . مبیّن چندجملهای discriminant of a polynomial