مبهیلغتنامه دهخدامبهی . [ م ُ ] (ع ص ) خالی و معطل کننده خانه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). خالی کننده و ویران گذارنده ٔ خانه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || فارغ و ت
مبهیلغتنامه دهخدامبهی . [ م ُ ب َهَْ هی ] (ع ص )فراخ سازنده خانه را. (آنندراج ). فراخ کننده ٔ خیمه وخانه . || هر داروئی که بر قوت باه بیفزاید. (ناظم الاطباء). شهوت انگیز. باه ان
مبهیاتلغتنامه دهخدامبهیات . [ م ُ ب َهَْ هی یا ] (ع ص ، اِ) ادویه که باه انگیزد. (آنندراج ). داروهای مقوی باه که بر قوت جماع افزایند. (ناظم الاطباء). ج ِ، مبهیة. و رجوع به مُبَهّی
مبهیةلغتنامه دهخدامبهیة. [ م ُ ب َهَْ هی ی َ ] (ع ص ) تأنیث مبهی . ج ، مبهیات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- ادویه ٔ مبهیة ؛ داروهایی که برای تقویت باه بکار برند. و رجوع به مبه
مبهیاتلغتنامه دهخدامبهیات . [ م ُ ب َهَْ هی یا ] (ع ص ، اِ) ادویه که باه انگیزد. (آنندراج ). داروهای مقوی باه که بر قوت جماع افزایند. (ناظم الاطباء). ج ِ، مبهیة. و رجوع به مُبَهّی
مبهیةلغتنامه دهخدامبهیة. [ م ُ ب َهَْ هی ی َ ] (ع ص ) تأنیث مبهی . ج ، مبهیات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- ادویه ٔ مبهیة ؛ داروهایی که برای تقویت باه بکار برند. و رجوع به مبه
ساکودانهلغتنامه دهخداساکودانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) دوائی است معروف که در جزایر زیرباد پیدا میشود. طبیعت آن گرم به درجه ٔ دوم ، و تر به درجه ٔ اول . مقوی و مبهی و منعظ و مسمن بدن است
باه انگیزلغتنامه دهخداباه انگیز. [ اَ ] (نف مرکب )انگیزنده ٔ باه . محرک باه . مبهی . (یادداشت مؤلف ).