مبنیلغتنامه دهخدامبنی . [ م َ نا ] (ع اِ) جای بنای چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). محل بنا. (ناظم الاطباء). || بنیاد. شالوده . بنیان . اساس .ج ، مبانی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به
مبنیلغتنامه دهخدامبنی . [ م َ نی ی ] (ع ص ) بنا کرده شده . (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ). بناشده . (ناظم الاطباء). بنابر آورده . (دهار). بناشده . بنا نهاده . ساخته . (یادداش
مبنیلغتنامه دهخدامبنی . [ م ُ ] (ع ص ) آن که حکم بر بنا میکند و یا سبب بنا کردن میگردد. || فربه کننده . || مأخوذ ازتازی ، بنا گذارده . (ناظم الاطباء).- مبنی فساد ؛ یاغی و طاغی
مبنیلغتنامه دهخدامبنی . [ م ُ ب َن ْ نی ] (ع ص ) برآورنده خانه را. (آنندراج ). || آنکه به چالاکی و خوبی خانه بنا میکند و برمی آورد. || بنا کننده و بنا. (ناظم الاطباء).
اصل کنشaction principle, least-action principleواژههای مصوب فرهنگستاناصلی مبنی براینکه در سامانهای که انرژی مکانیکی کل آن پایسته است، مسیر انتقال از یک پیکربندی به پیکربندی دیگر مسیری است که کنش متناظر با آن دارای حداقل مقدار با
اصل مکمل بودنcomplementarity principle, complementarityواژههای مصوب فرهنگستاناصلی مبنی بر اینکه کمیتهای مشاهدهپذیر همیوغ، مانند مکان و تکانه، را نمیتوان بهطور همزمان دقیقاً اندازهگیری کرد
ایمانگراییfideismواژههای مصوب فرهنگستانگرایشی مبنی بر اینکه توجیه و اثبات عقلانی همه یا برخی از باورهای دینی ناممکن یا حتی نامطلوب است
بینهگراییevidentialismواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای مبنی بر اینکه یک باور به لحاظ معرفتشناختی تنها در صورتی موجه است که مبتنـی بر شواهد و قرائن مناسب و عقلانی باشد