مبطلاتلغتنامه دهخدامبطلات . [ م ُ طِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مبطلة: مبطلات وضو. مبطلات نماز. مبطلات روزه . مبطلات صوم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ترکیب های زیر شود.- مبطلات
مبالاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. توجه، دقت ۲. احتیاط، پروا ۳. اندیشیدن، فکر کردن ۴. التفات کردن، توجه کردن، مداقه ۵. باک داشتن، ترسیدن ۶. اهتمام ورزیدن
مبالاتلغتنامه دهخدامبالات . [ م ُ ] (ع مص ، اِمص ) (از «مبالاة» عربی ) باک داشتن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (غیاث ) (آنندراج ). || اندیشه کر
مبطناتلغتنامه دهخدامبطنات . [ م ُ ب َطْطَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مبطنة. (ناظم الاطباء): و مبطنات دقاق را بر مرهفات عتاق برگزید. (جهانگشای جوینی ).
روزهفرهنگ انتشارات معین(زِ) (اِ.) یکی از شعائر مذهبی است و آن خودداری از آشامیدن و خوردن سایر مبطلات مربوط به آن است از اذان صبح تا اذان مغرب .
مبطلةلغتنامه دهخدامبطلة. [ م ُ طِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مبطل . ج ، مبطلات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
انتقاضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شکستن عهدوپیمان؛ پیمانشکنی.۲. عودت زخم پس از بهبود یافتن.۳. باطل شدن طهارت بر اثر یکی از مبطلات.۴. پاره شدن.
مبطللغتنامه دهخدامبطل . [ م ُ طِ ] (ع ص ) نقیض محق . (تاج المصادر بیهقی ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). باطل کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باطل کننده . خلاف محق . شک
مبالاتلغتنامه دهخدامبالات . [ م ُ ] (ع مص ، اِمص ) (از «مبالاة» عربی ) باک داشتن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (غیاث ) (آنندراج ). || اندیشه کر