مبشراتلغتنامه دهخدامبشرات . [ م ُ ب َش ْ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مبشرة. مژده دهندگان . || بادهایی که بعد آن باران آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بادهایی که از باران مژده میدهند و پس
مباراتفرهنگ مترادف و متضاد۱. از هم بیزار شدن، از یکدیگر بری شدن ۲. طلاق (به سبب کراهتزوجین از یکدیگر)
جیلانیلغتنامه دهخداجیلانی . (اِخ ) عبدالمنعم بن عمر اندلسی جیلانی ، مکنی به ابوالفضل . از مشاهیر ادبا و اطبای اندلس است که در فنون شعر و ادب دستی توانا داشت . وی بشام سفر کرد و قص
غسانیلغتنامه دهخداغسانی . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) (متوفی بعد از 600 هَ . ق .) عبدالمنعم بن عمر، مکنی به ابوالفضل جیلانی اندلسی . از مشاهیر ادبا و اطبای اندلس بود. در کحالی و طبابت م
حکیم الزمانلغتنامه دهخداحکیم الزمان . [ ح َ مُزْزَ ] (اِخ ) عبدالمؤمن بن عمر اندلسی جلیانی ، مکنی به ابوالفضل . از مشاهیر اطباء و ادباء اندلس . او در طب و کحّالی چنانکه در سایر انواع
مباراتلغتنامه دهخدامبارات . [ م ُ ] (ع مص ) برابری و نبرد کردن با کسی در کاری . همچشمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پلنگ کبر او که با شیر فلک مبارات می کرد بر دست روباه مکر و خ
مبراتلغتنامه دهخدامبرات . [ م َ ب َرْ را ] (ع اِ) ج ِ «مبرة». خیرات و اعمال خیر و دهشته . (ناظم الاطباء). نیکیها. اعمال خیر. کارهای نیک : ابن الجراح او را بفریفت و بطریق مهادات و