مباشرةلغتنامه دهخدامباشرة. [ م ُ ش َ رَ ] (ع مص ) جماع کردن . (ترجمان القرآن ) (دهار) (آنندراج ). با کسی جماع کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جماع کردن زن را، یا هر دو در یک جامه شدن
مبشرهلغتنامه دهخدامبشره . [ م ُ ب َش ْ ش َ رَ ] (ع ص ) مبشرة. مؤنث «مُبَشَّر» مژده داده شده .- عَشَره ٔ مبشره . رجوع به همین کلمه شود.
مبشرهلغتنامه دهخدامبشره . [ م ُ ب َش ْ ش ِ رَ / رِ ] (ازع ، ص ) مبشرة. مؤنث «مُبَشِّر». رجوع به مبشر شود.
مبشرةلغتنامه دهخدامبشرة. [ م ُ ش َ رَ ] (ع ص ) امراءة مؤدمة مبشرة؛ زن دانا و حاذق و تجربه کار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مبشر شود.
مبشورةلغتنامه دهخدامبشورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) زن خوش اندام خوش رنگ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مباشرةلغتنامه دهخدامباشرة. [ م ُ ش َ رَ ] (ع مص ) جماع کردن . (ترجمان القرآن ) (دهار) (آنندراج ). با کسی جماع کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جماع کردن زن را، یا هر دو در یک جامه شدن
مبشرهلغتنامه دهخدامبشره . [ م ُ ب َش ْ ش َ رَ ] (ع ص ) مبشرة. مؤنث «مُبَشَّر» مژده داده شده .- عَشَره ٔ مبشره . رجوع به همین کلمه شود.
مبشرهلغتنامه دهخدامبشره . [ م ُ ب َش ْ ش ِ رَ / رِ ] (ازع ، ص ) مبشرة. مؤنث «مُبَشِّر». رجوع به مبشر شود.