مبرلغتنامه دهخدامبر. [ م ُ ب ِرر ] (ع ص ) ضابط. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انه لمبر بذلک ؛ ای ضابط له کذا فی المحکم . (تاج العروس ). || قوی و توانا. || دوراندیش
مبرلغتنامه دهخدامبر. [ م ُب ْ ب َ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل «مخمل » آورده است . و رجوع به دزی ج 2 ص 567 شود.
مُبْرِمُونَفرهنگ واژگان قرآنمحكم كنندگان و پايبندان به عهد (اسم فاعل از ابرام به معناي محکم کردن عهد و نشکستن آن است )
مبرا کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تبرئه کردن، بیگناه تشخیص دادن، بیگناه شناختن ۲. عاری ساختن ۳. منزه ساختن