مبذوللغتنامه دهخدامبذول . [ م َ ] (ع ص )بخشیده شده . (آنندراج ). خرج شده و مصرف شده و بخشیده شده . (ناظم الاطباء) : که اگر تمامی خزاین ما در آن مبذول خواهد بود باک نیاید. (کلیله
مبزوللغتنامه دهخدامبزول . [ م َ ] (ع ص ) شکافته . (آنندراج ). شکافته شده و دریده شده . (ناظم الاطباء). سوراخ کرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مبذولیلغتنامه دهخدامبذولی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به بنی مبذول که بطنی از ضبه میباشد. و منسوب است بدانجا تمیم بن ذهل مبذولی ضبی . (از الانساب سمعانی ) (از لباب الانساب ).
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عمروبن غزیه بن ثعلبةبن خنسأبن مبذول بن عمروبن غنم بن مازن بن تیم اﷲبن ثعلبةبن عمروبن الخزرج الانصاری الخزرجی المدنی . او را در شمار ان
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ] (اِخ ) ابن کعب بن عمروبن عوف بن مبذول بن عمروبن غنم بن مازن بن النجار الانصاری النجاری المازنی . ابن الکلبی گوید وی صحابی است و در وقعه ٔ یمامه بدر