مبذریلغتنامه دهخدامبذری . [ م ُ ب َذْ ذِ ] (حامص ) مأخوذ از تازی ، اسراف و خرج بی جا. (ناظم الاطباء). ولخرجی . اسراف کردن . باد دستی : فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه نهاد. (گل
مُبَذِّرِينَفرهنگ واژگان قرآناسراف كاران (تبذير به معناي پاشيدن با اسراف است ، و در واقع از بذر افشاني گرفته شده است ، منتهي فرقي که با آن دارد اين است که افشاندن در آنجا به منظور استفاده ا
پیشه نهادنلغتنامه دهخداپیشه نهادن . [ ش َ/ ش ِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) پیشه کردن . پیشه ساختن . کار و عمل خود قرار دادن : فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه نهاد. (سعدی ).
مبذرلغتنامه دهخدامبذر. [ م ُ ب َذْ ذِ ] (ع ص ) اسراف کننده و بی محل و بی دریغ خرج کننده . (غیاث ). مسرف و فضول خرج و باددست . (مجموعه ٔ مترادفات ص 333). پریشان کننده ٔ مال به اس
ماذریونلغتنامه دهخداماذریون . [ ذَ ] (اِ) دارویی است . برای استسقا و قی مجرب است . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 403). نام گیاهی داروئی . (ناظم الاطباء). درختی است شیردار بقدر درخت سماق