مبتلالغتنامه دهخدامبتلا. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) گرفتار. (ناظم الاطباء). دچار. گرفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رسم الخط فارسی از «مبتلی » [ م ُ ت َ لا ] عربی است : رهاند خرد مرد
مبتلافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در بلا و محنتافتاده؛ گرفتار درد و رنج.۲. [قدیمی، مجاز] عاشق؛ شیفته.۳. (اسم، صفت) [قدیمی] بیمار.
مبتلعلغتنامه دهخدامبتلع. [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) چیزی فروبرده در حلق . (آنندراج ). فروبرده شده در حلق و بلع کرده شده . (ناظم الاطباء).
مبتلعلغتنامه دهخدامبتلع. [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) بسیارخوار. (آنندراج ). || فروبرنده ٔ در حلق و بلع کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مبتلا شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. گرفتارشدن، دچار شدن، ابتلا یافتن، اسیر شدن، مبتلاگشتن ۲. معتاد شدن ۳. عاشق شدن، شیفتهشدن، دلباخته شدن
مبتلا کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. گرفتار کردن، دچار کردن، اسیر کردن، مبتلا ساختن ۲. معتاد کردن ۳. شیفته کردن، دلباخته کردن، عاشق کردن
تَبْلُواْفرهنگ واژگان قرآنمبتلا مي شود-مورد امتحان قرار مي گيرد (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است)