مبتدعلغتنامه دهخدامبتدع . [ م ُ ت َ دَ ] (ع ص ) تازه پیدا شده و بتازگی اختراع شده و اختراع نو و تازه . (ناظم الاطباء).
مبتدعلغتنامه دهخدامبتدع . [ م ُ ت َ دِ] (ع ص ) اهل بدعت . (منتهی الارب ). بدعت کننده . (آنندراج ) (غیاث ). مخترع و ملحد. و کسی که عقیده ٔ تازه در دین آورد و بدعت گذارد؛ طایفه ٔ م
مبتدعفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ دِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - ابداع کننده ، اختراع کننده . 2 - بدعت گذارنده .
مبتدالغتنامه دهخدامبتدا. [ م ُ ت َ ] (ع اِ) (از «ب دء») آغاز چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . مبتداء. ابتداء. آغاز چیزی . اول امری . مقابل پایان : میان دو عالم گ
مبتدافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ منتها] آغاز چیزی.۲. (ادبی) در دستورزبان، قسمتی از جمله که در مورد آن خبری داده میشود.
مبتداtopicواژههای مصوب فرهنگستاندر ساخت اطلاع جمله، شخص یا چیزی که خبر دربارۀ آن است و نخستین سازۀ اصلی جمله به شمار میرود
تبدیعلغتنامه دهخداتبدیع. [ ت َ ] (ع مص ) مبتدع خواندن . (زوزنی ) (آنندراج ). به بدعت نسبت کردن کسی را. (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
تبدعلغتنامه دهخداتبدع . [ ت َ ب َدْ دُ ] (ع مص ) مبتدع گردیدن . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اهل بدعت شدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).نو آوردن