مباکاتلغتنامه دهخدامباکات . [ م ُ ] (ع مص ) (از مباکاة عربی ) با کسی نورد کردن به گریستن . (زوزنی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مباراتفرهنگ مترادف و متضاد۱. از هم بیزار شدن، از یکدیگر بری شدن ۲. طلاق (به سبب کراهتزوجین از یکدیگر)
مبالاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. توجه، دقت ۲. احتیاط، پروا ۳. اندیشیدن، فکر کردن ۴. التفات کردن، توجه کردن، مداقه ۵. باک داشتن، ترسیدن ۶. اهتمام ورزیدن
مباکاةلغتنامه دهخدامباکاة. [ م ُ ] (ع مص ) با کسی نورد کردن به گریستن . (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). گریستن با هم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با هم گریستن آن گروه . باکی القوم
مباحاتلغتنامه دهخدامباحات . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) کارهای مباح و مشروع و روا. (ناظم الاطباء). ج ِ مباح .رجوع به مباح شود. || (اصطلاح حقوقی ) و آن اموالی است که ملک اشخاص نباشد. اموالی
مباداتلغتنامه دهخدامبادات . [ م ُ ] (ع مص ) با کسی دشمنی آشکار کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از مباداة عربی ، آشکار کردن و ظاهر کردن دشمنی . و رجوع به مباداة شود.