مباشرفرهنگ مترادف و متضادپیشکار، سرپرست، سررشتهدار، قایممقام، کارگزار، کدخدا، معاون، ناظر، نایب، نماینده، وکیل، عامل، کارپرداز
مباشردیکشنری فارسی به انگلیسیprocurator, caretaker, churchwarden, factor, guardian, lieutenant, overseer, steward
مباشر خطtrack foremanواژههای مصوب فرهنگستانفردی که نظارت و هدایت فعالیتهای اجرایی خط آهن را بر عهده دارد