مبارالغتنامه دهخدامبارا. [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) در اصل مبارات بود،به معنی بیزاری زوجین از یکدیگر. (غیاث ) (آنندراج ).مخفف مباراة عربی . (فرهنگ فارسی معین ) : گر دم خلع و مبارا می
مبارافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= مبارات: ◻︎ گر دَمِ خُلع و مبارا میرود / بد مبین ذکر بخارا میرود (مولوی: ۴۸۵)
مباراتفرهنگ مترادف و متضاد۱. از هم بیزار شدن، از یکدیگر بری شدن ۲. طلاق (به سبب کراهتزوجین از یکدیگر)
مباراءةلغتنامه دهخدامباراءة. [ م ُ رَ ءَ ] (ع مص ) برابری و نبرد نمودن . (آنندراج ). معارضه کردن و پیشی گرفتن . (از ناظم الاطباء). || صلاح کردن با زن خود بر جدائی . (آنندراج ). مفا
مباراتلغتنامه دهخدامبارات . [ م ُ ] (ع مص ) برابری و نبرد کردن با کسی در کاری . همچشمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پلنگ کبر او که با شیر فلک مبارات می کرد بر دست روباه مکر و خ
مباراةلغتنامه دهخدامباراة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ب ری ») برابری و نبرد نمودن با کسی در کاری . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به معنی اول مبارات و مباراءة شود.
مباراةلغتنامه دهخدامباراة. [ م ُ ] (ع مص ) (از«ب رء») با هم جدا گردیدن و با زن صلح کردن بر جدائی . (منتهی الارب ). صلح کردن با زن خود بر جدائی و تفریق . (ناظم الاطباء). و رجوع به
مباراءةلغتنامه دهخدامباراءة. [ م ُ رَ ءَ ] (ع مص ) برابری و نبرد نمودن . (آنندراج ). معارضه کردن و پیشی گرفتن . (از ناظم الاطباء). || صلاح کردن با زن خود بر جدائی . (آنندراج ). مفا
مباراتلغتنامه دهخدامبارات . [ م ُ ] (ع مص ) برابری و نبرد کردن با کسی در کاری . همچشمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پلنگ کبر او که با شیر فلک مبارات می کرد بر دست روباه مکر و خ
مباراةلغتنامه دهخدامباراة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ب ری ») برابری و نبرد نمودن با کسی در کاری . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به معنی اول مبارات و مباراءة شود.
مباراةلغتنامه دهخدامباراة. [ م ُ ] (ع مص ) (از«ب رء») با هم جدا گردیدن و با زن صلح کردن بر جدائی . (منتهی الارب ). صلح کردن با زن خود بر جدائی و تفریق . (ناظم الاطباء). و رجوع به