مبادیلغتنامه دهخدامبادی . [م َ ] (ع اِ) ج ِ مبداء. (دهار) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آغازها. (آنندراج ). آغازها و مبدأها و اصل و بنیاد. (ناظم الاطباء) : و هم مبادی و اوایل آگه
مبادیلغتنامه دهخدامبادی . [ م ُ] (ع ص ) آشکاراکننده . اسم فاعل از مبادات که به معنی آشکارا کردن است . (غیاث ). و رجوع به مباداة شود.
مبادی آدابدیکشنری فارسی به انگلیسیcavalier, courteous, demure, etiquette, gentlewoman, prim, punctilious, stiff, urbane
مبادی قانونیواژهنامه آزاددر رسانه ها به معنی راه های قانونی یا دروازه های قانونی به کار می رود، مثلاً «ورود کالای قاچاق از مبادی قانونی». در این صورت، مبادی، جمع مبدأ، باید به معنی آغاز
مبادی قانونیواژهنامه آزاددر رسانه ها به معنی راه های قانونی یا دروازه های قانونی به کار می رود، مثلاً «ورود کالای قاچاق از مبادی قانونی». در این صورت، مبادی، جمع مبدأ، باید به معنی آغاز
دسترسپذیریaccessibilityواژههای مصوب فرهنگستانمیزان سهولت سفر بین مبادی و مقاصد مختلف برای تمام مردم
مابعدالطبیعهmetaphysicsواژههای مصوب فرهنگستانبحث دربارة اوصاف کلی وجود و مبادی آن، سرشت و ساختار واقعیت که مباحثی نظیر بود و نمود، وحدت و کثرت، ثبات و تغییر، علت و معلول، جزئی و کلی و اقسام مقولات را دربرم