مبادالغتنامه دهخدامبادا. [ م َ ] (فعل دعایی و نفرینی ) مباد. (ناظم الاطباء). نبادا. خدا کند که نبود. نباید.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). استعمال این لفظ در صورتی معقول است که نبود
مباداتلغتنامه دهخدامبادات . [ م ُ ] (ع مص ) با کسی دشمنی آشکار کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از مباداة عربی ، آشکار کردن و ظاهر کردن دشمنی . و رجوع به مباداة شود.
مباداةلغتنامه دهخدامباداة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ب دو») آشکار کردن دشمنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). الحدیث : انه امر ان یبادی الناس بامره ؛ ای یظهره لهم . (منتهی ا
روز مبادالغتنامه دهخداروز مبادا. [ زِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روز سختی و پریشانی : همیشه در اندیشه ٔ روز مبادای خود باش . (از فرهنگ عوام ).
لَا يَسْتَخِفَّنَّکَفرهنگ واژگان قرآنمبادا تو را سست کنند - مبادا تو را به ناشكيبايى و سبكسارى وادارند
لَا يَصُدُّنَّکَفرهنگ واژگان قرآنمبادا که تو را باز دارند - مبادا که جلوی تو را بگیرند ( در اصل "لا یصدوا" بوده که بعد از اضافه شدن نون تأکید به این شکل درآمده است)