مانحن فیهلغتنامه دهخدامانحن فیه . [ ن َ ن ُ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) آنچه ما در آن هستیم و مطلب حالیه . (ناظم الاطباء). آنچه در آنیم . موضوع بحث ما. موضوع سخن مسأله ٔ مانحن فیه . (یا
مَافرهنگ واژگان قرآننيست ، نه (مانند:مَا هَـٰذَا بَشَراً:این بشر نیست)- با همه ي (مانند :ضَاقَتْ عَلَيْکُمُ ﭐلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ :زمین با همه ی فراخیش بر آنان تنگ شد) - تا وقتي
مالغتنامه دهخداما. (ع اِ) بمعنی چه و چیست . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کلمه ٔ استفهام است بمعنی چه چیز است . (غیاث ). چه . (ترجمان القرآن ). || هرچه و آنچه و چیزی و آنکه . (نا
مُنتَصِراًفرهنگ واژگان قرآنياري كننده - به ياري طلبنده (عبارت "وَلَمْ تَکُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ ﭐللَّهِ وَمَا کَانَ مُنتَصِراً "يعني: و برايش گروهى نبود كه او را در برابر
مستیقنینلغتنامه دهخدامستیقنین . [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستیقن (در حالت نصبی و جری ). یقین کنندگان . رجوع به مستیقن شود : ... قلتم ماندری ما الساعة، اًن نظن اًلا ظنا و ما نحن
مسبوقلغتنامه دهخدامسبوق . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبق . رجوع به سبق شود. || آنکه کسی یا چیزی بر او سابق شده باشد. (غیاث ) (آنندراج ). پیش شده : نحن قدرنا بینکم الموت و
ذات عرقلغتنامه دهخداذات عرق . [ ت ُ ع ِ ] (اِخ ) یاقوت گوید: ذات عرق مُهل یعنی میقات و احرام بستن گاه حاجیان عراق باشد و آن حدّ میان نجد و تهامة است . و بعضی گویند عرق کوهی است برا
اضغاثلغتنامه دهخدااضغاث . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِغْث .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ترجمان تهذیب عادل ص 66). دسته های گیاه خشک و تر با هم درآمیخته . (از اقرب الموارد) (ا