مایونلغتنامه دهخدامایون . (اِخ ) ماده گاوی بود که فریدون را شیر می داد و او را برمایون هم می گویند.(برهان ) (ناظم الاطباء). نام گاو فریدون است . (آنندراج ) (انجمن آرا). گاوی که ف
معیونلغتنامه دهخدامعیون . [ م َع ْ ] (ع ص ) چشم کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چشم زده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چشم خورده . چشم زخم رسیده . عین الکمال رسیده . (یادد
مایونزفرهنگ انتشارات معین(یُ نِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی سس که از تخم مرغ ، روغن زیتون ، سرکه و خردل درست می شود و به طور سرد مورد استفاده قرار می گیرد.
مأبونلغتنامه دهخدامأبون . [ م َءْ ] (ع ص ) متهم و صاحب قاموس گفته که لفظ مأبون در خیر و شرهر دو مستعمل می شود یقال هو مأبون بخیر او مأبون بشر، لیکن اگر آن را مطلق استعمال کنن