مایولغتنامه دهخدامایو. [ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) جامه ای که به هنگام شنا به تن کنند. (فرهنگ فارسی معین ). لباس نرم و چسبان که قسمتی از اندام را پوشاند و در حمام و شنا و هنگام ورزش
مأیوس شدنلغتنامه دهخدامأیوس شدن . [ م َءْ ش ُدَ ] (مص مرکب ) ناامید شدن . (ناظم الاطباء). نومید شدن : در اثنای آن حال محمود را آبله برآمد و فرمان یافت پس برکیارق را نیز آبله برآمد چ
مأیوس کردنلغتنامه دهخدامأیوس کردن . [ م َءْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بی امید کردن . (ناظم الاطباء). نومید کردن . ناامید ساختن .
مأیوس گشتنلغتنامه دهخدامأیوس گشتن . [ م َءْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ناامید شدن . نومید شدن : فرخی چون بشنید مأیوس گشت و از صادر و وارد استخبار می کرد... (چهار مقاله ).
مأیوسلغتنامه دهخدامأیوس . [ م َءْ ] (ع ص ) ناامید و بی امید. (ناظم الاطباء). میئوس . نومید. و رجوع به میئوس و یأس شود.
مأیوسیلغتنامه دهخدامأیوسی . [ م َءْ ] (حامص ) ناامیدی و عدم امیدواری . (ناظم الاطباء). و رجوع به مأیوس شود.
مأیوس شدنلغتنامه دهخدامأیوس شدن . [ م َءْ ش ُدَ ] (مص مرکب ) ناامید شدن . (ناظم الاطباء). نومید شدن : در اثنای آن حال محمود را آبله برآمد و فرمان یافت پس برکیارق را نیز آبله برآمد چ
مأیوس کردنلغتنامه دهخدامأیوس کردن . [ م َءْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بی امید کردن . (ناظم الاطباء). نومید کردن . ناامید ساختن .
مأیوس گشتنلغتنامه دهخدامأیوس گشتن . [ م َءْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ناامید شدن . نومید شدن : فرخی چون بشنید مأیوس گشت و از صادر و وارد استخبار می کرد... (چهار مقاله ).
مأیوسلغتنامه دهخدامأیوس . [ م َءْ ] (ع ص ) ناامید و بی امید. (ناظم الاطباء). میئوس . نومید. و رجوع به میئوس و یأس شود.