مایعلغتنامه دهخدامایع. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) مائع. هر چیز روان مثل آب و سرکه وشراب که بر روی زمین جاری شود. (ناظم الاطباء). که جامد نباشد. که سیلان کند. جسمی که روان باشد. آبکی . (
مایعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی مایع، سیّال، آبکی، لزج، محلول مرطوب، نمناک خیس، آبکشیده روان، جاری، راکد هیدرولیک ترشحی مایعشده
مایاواژهنامه آزاد(تلفظ:māyā) (اوستایی) منش نیک ، بخشنده ؛ (در روم باستان) اِلهه ی فراوانی سبزه و بهار در نزد رومیان
مایافرهنگ نامها(تلفظ: māyā) (اوستایی) منش نیک ، بخشنده ؛ (در روم باستان) اِلههی فراوانی سبزه و بهار در نزد رومیان .