مایاواژهنامه آزاد(تلفظ:māyā) (اوستایی) منش نیک ، بخشنده ؛ (در روم باستان) اِلهه ی فراوانی سبزه و بهار در نزد رومیان
مایافرهنگ نامها(تلفظ: māyā) (اوستایی) منش نیک ، بخشنده ؛ (در روم باستان) اِلههی فراوانی سبزه و بهار در نزد رومیان .
مایعلغتنامه دهخدامایع. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) مائع. هر چیز روان مثل آب و سرکه وشراب که بر روی زمین جاری شود. (ناظم الاطباء). که جامد نباشد. که سیلان کند. جسمی که روان باشد. آبکی . (
مایعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی مایع، سیّال، آبکی، لزج، محلول مرطوب، نمناک خیس، آبکشیده روان، جاری، راکد هیدرولیک ترشحی مایعشده
مایان بالالغتنامه دهخدامایان بالا. [ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که دربخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 1130 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مایان پایینلغتنامه دهخدامایان پایین . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 832 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مایان درباغلغتنامه دهخدامایان درباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 383 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مایانلغتنامه دهخدامایان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه است که در بخش مرکزی شهرستان دامغان واقع است و 950 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
مایانلغتنامه دهخدامایان . (اِخ ) دهی از دهستان سردرود است که در بخش اسکوی شهرستان تبریز واقع است و 1936 تن سکنه دارد. در دو محل بفاصله ٔ 2 هزار گز به نام مایان بالا و مایان پایین