ماکیاولیسملغتنامه دهخداماکیاولیسم . [ وِ ] (اِخ ) اساس سیاست «ماکیاول » که غالباً به نادیده گرفتن و به زیرپای گذاشتن تمام اصول اخلاقی تعبیر می شود. (از لاروس ). و رجوع به «ماکیاول » ش
ماکیاولیسمفرهنگ انتشارات معین(وِ) [ فر. ] (اِ.) مکتبی که در سیاست و ادارة مملکت استفاده از هر وسیله ای را مجاز می داند. «اصطلاح هدف وسیله را توجیه می کند»، بیان نسبتاً جامعی از اصول این مکت
ماکیاولیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنظریۀ سیاسی که مقید به اصول و مبانی اخلاقی نیست و هرگونه عملی را برای نیل به مقصود جایز میشمارد.
ماکیاوللغتنامه دهخداماکیاول . [ وِ ] (اِخ ) به ایتالیائی ماکیاولی ،او تاریخدان و از اعضای دولت ایتالیا بود و در 1469م . در فلورانس متولد شد و به سال 1527 درگذشت . مدتی منشی مخصوص خ
اقتدارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام قتدار، قدرت سیاسی، فره، قدرت قانونی، اتوریته، ولایت رهبری، هژمونی، مدیریت، حاکمیت، حکمرانی▼ سلطنت، پادشاهی، امپراطوری، فرۀ ایزدی، ظل خد