ماچلغتنامه دهخداماچ . (اِ) بوسه . (جهانگیری ). بوسه و قبله . (ناظم الاطباء). بوسه است که به عربی قُبله گویند. (برهان ). بوسه و مصدر آن ماچیدن است . (از آنندراج ). بوس . بوسه .
ماچ دادنلغتنامه دهخداماچ دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) گذاشتن که کسی او را ببوسد. بوسه دادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماچ کردنلغتنامه دهخداماچ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بوسیدن . بوسه زدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماچ و موچلغتنامه دهخداماچ و موچ . [ چ ُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) ماج و موج . بوس و لوس مانند گربه که بچه ٔ خود را هم می بوسد و هم می لیسد. (ناظم الاطباء). بمعنی بوس و لوس باشد یعنی بو
ماچ مالی کردنلغتنامه دهخداماچ مالی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بسیار بوسیدن کسی را. سر و روی کسی را فراوان پی درپی بوسیدن .