مأذونلغتنامه دهخدامأذون . [ م َءْ ] (ع ص ) اجازت و دستوری داده شده کسی را در چیزی . (منتهی الارب ). دستوری داده شده و مباح و رخصت داده شده . (ناظم الاطباء). اذن داده شده . اجازت
مأذونفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - اجازه داده شده . 2 - یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان .
مأذونیلغتنامه دهخدامأذونی . [ م َءْ ] (حامص ) حالت و چگونگی مأذون . مرتبه ٔ مأذون داشتن : مردم شوی به علم چو مأذون کوداعی شود به علم ز مأذونی . ناصرخسرو.و رجوع به مأذون (معن
مأبونلغتنامه دهخدامأبون . [ م َءْ ] (ع ص ) متهم و صاحب قاموس گفته که لفظ مأبون در خیر و شرهر دو مستعمل می شود یقال هو مأبون بخیر او مأبون بشر، لیکن اگر آن را مطلق استعمال کنن
مؤذنواژهنامه آزادمأذون یکی از مراتب هفتگانه دعوت اسماعیلیه است.ناصرخسرو در جامع الحکمتین می گوید«و مردم را اندر مراتب دعوت نیز هفت منزلت است از رسول و وصی و امام و داعی و مأذون
مأذونیلغتنامه دهخدامأذونی . [ م َءْ ] (حامص ) حالت و چگونگی مأذون . مرتبه ٔ مأذون داشتن : مردم شوی به علم چو مأذون کوداعی شود به علم ز مأذونی . ناصرخسرو.و رجوع به مأذون (معن
نامحرمیتلغتنامه دهخدانامحرمیت . [ م َ رَ می ی َ ] (حامص مرکب ) عدم محرمیت . مأذون نبودن در دخول حرم . محرم نبودن . نامحرمی . || عدم شایستگی درکنگاش و مشاوره . || عدم اعتماد. || عدم