ماوراءالنهرلغتنامه دهخداماوراءالنهر.[ وَ ئَن ْ ن َ ] (اِخ ) ناحیتی است که حدود مشرق وی حدود تبت است و جنوب وی خراسان و حدود خراسان و مغرب وی غور است و حدود خلخ و شمالش هم حدود خلخ است
ماوراءالنهریلغتنامه دهخداماوراءالنهری . [ وَ ئَن ْ ن َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به ماوراءالنهر. || اهل ماوراءالنهر. || زبان مردم ماوراءالنهر. || نوایی است از موسیقی قدیم گوشه ای از ر
خانات ماوراءالنهرلغتنامه دهخداخانات ماوراءالنهر. [ ت ِ وَ ئَن ْ / ئُن ْ ن َ ] (اِخ )اسم تاریخ جلوس به هجری قمری 1- جغتای 6242- قراهولاگو 6393- یسومنگو 645قراهولاگو(برای دفعه ٔ ثانی ) 6504- ا
جلال ماوراءالنهریلغتنامه دهخداجلال ماوراءالنهری . [ ج َ ل ِ وَ ءُن ْ ن َ ] (اِخ ) (حکیم ...) از شاعران است . سوزنی او را هجو کرده و او نیز شعرهای هجو بسیار داشت ولی سرانجام جمله ٔ اهاجی و هز
ماوراالنهرلغتنامه دهخداماوراالنهر. [ وَ رَن ْ ن َ ] (اِخ ) مخفف ماوراءالنهر به معنی آنچه آن روی رود باشد. چون ملک توران از ایران آن روی رود جیحون واقع است لهذا ملک توران را ایرانیان ع
ماوراالنهریلغتنامه دهخداماوراالنهری . [ وَ رَن ْ ن َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) راهی از موسیقی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هرگه که زند قمری راه ماوراالنهری گوید به گل حمری باده بستان بل
ماوراءالنهریلغتنامه دهخداماوراءالنهری . [ وَ ئَن ْ ن َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به ماوراءالنهر. || اهل ماوراءالنهر. || زبان مردم ماوراءالنهر. || نوایی است از موسیقی قدیم گوشه ای از ر
خانات ماوراءالنهرلغتنامه دهخداخانات ماوراءالنهر. [ ت ِ وَ ئَن ْ / ئُن ْ ن َ ] (اِخ )اسم تاریخ جلوس به هجری قمری 1- جغتای 6242- قراهولاگو 6393- یسومنگو 645قراهولاگو(برای دفعه ٔ ثانی ) 6504- ا
جلال ماوراءالنهریلغتنامه دهخداجلال ماوراءالنهری . [ ج َ ل ِ وَ ءُن ْ ن َ ] (اِخ ) (حکیم ...) از شاعران است . سوزنی او را هجو کرده و او نیز شعرهای هجو بسیار داشت ولی سرانجام جمله ٔ اهاجی و هز
کشوکثلغتنامه دهخداکشوکث .[ ک َ ک َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به ماوراءالنهر از فرغانه ] آبادان و باکشت و برز بسیار. (حدود العالم ).
نجاکثلغتنامه دهخدانجاکث .[ ن َ ک َ ] (اِخ ) بلدی است به ماوراءالنهر، از آنجا تا بناکث دو فرسخ است و این هر دو از قرای شاش [ = چاچ ]اند. (از معجم البلدان ). رجوع به نجانیکث شود.