ماوراءلغتنامه دهخداماوراء. [ وَ ] (ع اِ مرکب ) ماورا. رجوع به ماورا شود.- ماوراءالطبیعه ؛ چون ارسطو پس از تدوین علوم طبیعی بدین کتاب پرداخت از این روی آن را مابعد طبیعت نام داد.
ماوراءالنهرلغتنامه دهخداماوراءالنهر.[ وَ ئَن ْ ن َ ] (اِخ ) ناحیتی است که حدود مشرق وی حدود تبت است و جنوب وی خراسان و حدود خراسان و مغرب وی غور است و حدود خلخ و شمالش هم حدود خلخ است
ماوراءالنهریلغتنامه دهخداماوراءالنهری . [ وَ ئَن ْ ن َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به ماوراءالنهر. || اهل ماوراءالنهر. || زبان مردم ماوراءالنهر. || نوایی است از موسیقی قدیم گوشه ای از ر
اشعه ٔ ماوراء بنفشلغتنامه دهخدااشعه ٔ ماوراء بنفش . [ اَ ش ِع ْ ع َ / ع ِ ی ِ وَ ءِ ب َ ن َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) منبع طبیعی اشعه ٔ ماوراء بنفش آفتاب است . امواج اشعه ٔ ماوراء بنفش کوتاهت
اشعه ٔ ماوراء قرمزلغتنامه دهخدااشعه ٔ ماوراء قرمز. [ اَ ش ِع ْ ع َ / ع ِ ی ِ وَ ءِ ق ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) منبع اشعه ٔ ماوراء قرمز آفتاب قوس الکتریکی و لامپهای الکتریکی است . امواج
ماوراءالنهرلغتنامه دهخداماوراءالنهر.[ وَ ئَن ْ ن َ ] (اِخ ) ناحیتی است که حدود مشرق وی حدود تبت است و جنوب وی خراسان و حدود خراسان و مغرب وی غور است و حدود خلخ و شمالش هم حدود خلخ است
ماوراءالنهریلغتنامه دهخداماوراءالنهری . [ وَ ئَن ْ ن َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به ماوراءالنهر. || اهل ماوراءالنهر. || زبان مردم ماوراءالنهر. || نوایی است از موسیقی قدیم گوشه ای از ر