ماهی فروشلغتنامه دهخداماهی فروش . [ ف ُ ] (نف مرکب ) آنکه شغل وی فروختن ماهی باشد. (ناظم الاطباء). سَمّاک . (دهار) : این موضع دریا و رود نیست و نه دکان صیاد و ماهی فروش تواند بود. (س
ماهیلغتنامه دهخداماهی . (اِ) ترجمه ٔ سمک و حوت . (آنندراج ).حیوانی که در آب زیست دارد و دارای ستون فقری می باشد و به تازی حوت نامند. (ناظم الاطباء). در اوستا، «مسیه » (ماهی ). پ
ماهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجانوری آبزی، مهرهدار، خونسرد، و دارای آبشش و باله که بعضی از انواع آن بدنی پوشیده از فلس دارند. ماهی خاویار: (زیستشناسی) هریک از ماهیهای خوراکی غضروفی، شامل
ماهیلغتنامه دهخداماهی . [ هی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به ماء. مائی . ماوی . (از اقرب الموارد). آبی . (ناظم الاطباء). || هو ماهی الفؤاد؛ او ترسو و کندذهن است . (از اقرب الموارد)
سماکلغتنامه دهخداسماک . [ س َم ْ ما ] (ع ص ) ماهی فروش . ج ، سماکین . (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).
پاچالواژهنامه آزاد(مینابی، هرمزگان) به مکانی گفته می شود که محل فروش و عَرضِه آبزیان و ماهی تازه است. در زبان فارسی، به این مکان، مغازه یا بازار ماهی فروشی گفته می شود. جمع واژۀ