ماهینلغتنامه دهخداماهین . (اِخ ) دهی از دهستان طارم پایین است که در بخش سیران شهرستان زنجان واقع است و 1007 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
ماهینلغتنامه دهخداماهین . [ هََ ] (اِخ ) تثنیه ٔ ماه یعنی ماه بصره (دینور) و ماه کوفه (نهاوند). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : آن را ماه الکوفه خواندندی و این را ماه البصره و چون
ماهینهلغتنامه دهخداماهینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) ماهیانه .(آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ماهیانه شود.
ماهینهلغتنامه دهخداماهینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) ماهیانه .(آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ماهیانه شود.
رزنلغتنامه دهخدارزن . [ رَ زَ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه قزوین و همدان میان ماهینان و خمیقان در 296هزارگزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
مادلغتنامه دهخداماد. (اِخ ) مسکن قوم ماد. همین کلمه است که در پهلوی وپارسی (و نیز در تعریب ) «ماه » شده . بیرونی در کتاب الجماهر ص 205 نوشته : «ماه » عبارت است از زمین جبل و «م
قردینلغتنامه دهخداقردین . [ ] (اِخ ) نام دهی است که به امر کیخسرو ساخته شده است . ملک کیخسرو چون به کوه اندس و ماهین رسید دیه قردین بنا نهاد، و او را قردین ازبرای او نام نهادند ک
بنا نهادنلغتنامه دهخدابنا نهادن . [ ب ِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) بنیان گذاشتن . پی افکندن : نور چشمم بنانهاده ٔ تست دل و جان هر دو بازداده ٔ تست . نظامی .ملک کیخسرو چون بکوه اندس و