ماهویهلغتنامه دهخداماهویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِخ ) نام شخصی است که از جانب یزدجرد حاکم سیستان و سپهسالار خراسان بود.بعد از آنکه یزدجرد از لشکر اسلام گریخت و به مرو رفت ماهویه با خاق
ماهویهلغتنامه دهخداماهویه . [ ی َ/ ی ِ ] (اِ) لقب عام ملوک مرو. (آثار الباقیه ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مأویةلغتنامه دهخدامأویة. [ م َءْ ی َ ] (ع مص ) بخشودن و ترحم نمودن . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ماویةلغتنامه دهخداماویة. [ وی ی َ ] (ع اِ) آیینه . ج ، ماوی ّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آیینه و چنین می نماید که نسبت است به ماء به جهت درخشندگی و شفافیت آن . (از تاج ال
ماویةلغتنامه دهخداماویة. [ وی ی َ ] (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دختر غفور از بنات ملوک یمن و زن حاتم طایی . (تاج العروس ،ج 9 ص 413) (عیون الاخبار ج 3 ص 129 و
ماسویهلغتنامه دهخداماسویه . [ ی َ /س َ وَی ْه ْ ] (اِخ ) از کسانی بود که در داروشناسی و طب اطلاعاتی داشت و از تربیت یافتگان گندی شاپور بود. وی از معاصران جبریل بن بختیشوع و پدر یو
ماکویهلغتنامه دهخداماکویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِخ ) رجوع به «ماکو» در همین لغت نامه و نزهةالقلوب ج 3 ص 89 شود.
فارسلغتنامه دهخدافارس . [ رِ ] (اِخ ) ابن حاتم بن ماهویه قزوینی . از اصحاب امام دهم بود که بواسطه ٔ اظهارغلو و فساد امام او را لعن و طرد کرده و جعفر پسر دوم امام به تبرئه و تزکی
خداه کشانلغتنامه دهخداخداه کشان . [ خ ُ ک ُ ] (اِخ ) خداکشان . کشندگان شاه : اولاد ماهویه ٔ مروزی قاتل یزدجرد سوم را الی یومنا هذا خداه کشان می نامند. (تاریخ حمزه ٔ اصفهانی ).
ماهولغتنامه دهخداماهو. (اِخ ) نام حاکم سیستان بوده است و او از جانب یزدجرد حکومت کرد و او را ماهویه هم می گفته اند. (برهان ). نام یکی از حکام سیستان بوده که از جانب یزدگرد شهریا
طاهر قزوینیلغتنامه دهخداطاهر قزوینی . [ هَِ رِ ق َزْ ] (اِخ ) طاهربن حاتم بن ماهویه ٔ قزوینی . او راست : کتاب الحدیث که نجاشی به چهار واسطه از آن روایت کرده است . (الذریعه ج 6 ص 230).
خداکشانلغتنامه دهخداخداکشان . [ خ ُ ک ُ ] (اِ مرکب ) کشندگان خدا. کنایه از کشندگان پادشاه زمان است . || (اِخ ) نامی که ایرانیان پس از قتل یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بخاندان ماهوی س