25 فرهنگ

1447 مدخل


ماهر

māher

استاد؛ زبردست؛ حاذق؛ کار‌آزموده.

کارآزموده، چیره دست

آزموده، استاد، تردست، چابکدست، حاذق، خبره، زبردست، کارآمد، کاردان، کارکشته، متبحر، متخصص، مجرب ≠ ناشی، غیر ماهر

adept, able, adroit, accomplished, ambidextrous, artful, competent, deft, dexterous, experienced, expert, great, handy, hotshot, master, old hand, practiced, proficient, skilled, skillful, versed, well-versed, masterful, skilfully