ماهدلغتنامه دهخداماهد. [ هَِ ] (ع ص ) گسترنده . (آنندراج ). گستراننده . (ناظم الاطباء) : والارض فرشناها فنعم الماهدون . (قرآن 48/51).
ماهدلغتنامه دهخداماهد. [ هَِ ] (اِخ ) نامی از نامهای باری تعالی . (آنندراج ). از اسمهای باری تعالی می باشد. (ناظم الاطباء).
معهدلغتنامه دهخدامعهد. [ م َ هََ ] (ع اِ) منزلی که همیشه به وی بازگردند از هرکجا که رفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). محل بازگشت و منزلی که همیشه به آن با
معهدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مکانی که در آن قراری گذاشته شده و امری معهود گردیده.۲. محل بازگشت.۳. جایی که عدهای گرد هم جمع شوند؛ باشگاه.
معهددیکشنری عربی به فارسیبنياد نهادن , برقرار کردن , تاسيس کردن , موسسه , بنداد , بنگاه , بنياد , انجمن , هيلت شورا , فرمان , اصل قانوني , مقررات
مَاهِدُونَفرهنگ واژگان قرآنگسترش دهندگان - مسطح کنندگان (در اصل از کلمه "مهد" به معنی بستري که براي کودک شيرخوار تهيه ميکنند ،می باشد )
ماه دادلغتنامه دهخداماه داد. (اِخ ) ماهداذ. شخصی بود که اردشیر او را به مقام موبدان موبدی برگزید. (ایران درزمان ساسانیان ص 139). بنا به نقل بندهشن پدر جد بهک یا باک که موبدان موبد
صلاة عیدینلغتنامه دهخداصلاة عیدین . [ ص َ ت ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صلاةالعیدین . نماز که درعید فطر و قربان کنند. در ترجمه ٔ نهایه آمده : نماز هر دو عید فریضه است . بشرط وجود