ماهبدلغتنامه دهخداماهبد. [ ب َ / ب ُ ] (اِخ ) ابن بدخشان ، بنقل مجمل التواریخ و القصص نام سلمان فارسی بوده است قبل از قبول اسلام . (مجمل التواریخ و القصص ص 242). و رجوع به متن و
ماهبدفرهنگ نامها(تلفظ: māhbod) (ماه + بُد /-bod/ (پسوند محافظ یا مسئول)) نگهبان ماه ؛ (به مجاز) خوش سیما؛ (در اعلام) نامِ ابن بدخشان ، یا سلمان فارسی بوده قبل از قبول اسلام .
مَاهِدُونَفرهنگ واژگان قرآنگسترش دهندگان - مسطح کنندگان (در اصل از کلمه "مهد" به معنی بستري که براي کودک شيرخوار تهيه ميکنند ،می باشد )
مأبدلغتنامه دهخدامأبد. [ م َءْ ب ِ ] (ع اِ) جا و مکان . || خانه و مسکن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
ماهدلغتنامه دهخداماهد. [ هَِ ] (ع ص ) گسترنده . (آنندراج ). گستراننده . (ناظم الاطباء) : والارض فرشناها فنعم الماهدون . (قرآن 48/51).
ماه دادلغتنامه دهخداماه داد. (اِخ ) ماهداذ. شخصی بود که اردشیر او را به مقام موبدان موبدی برگزید. (ایران درزمان ساسانیان ص 139). بنا به نقل بندهشن پدر جد بهک یا باک که موبدان موبد
ماه سبدانلغتنامه دهخداماه سبدان . [ س َ ب َ ] (اِخ ) همان است که پلینوس «مزبادن » می نامند. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ بعد و ماسبدان شود.
ماهبان بلاغیلغتنامه دهخداماهبان بلاغی . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهار اویماق است که در بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع است و 210 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).