مانوشلغتنامه دهخدامانوش . (اِخ ) نام کوهی است که منوچهر در آن کوه متولد شد و آن را مانوشان هم می گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). چنین نامی در شاهنامه و فهرست ولف نیامده و
مانوشاکفرهنگ نامها(تلفظ: mānušāk) (مانوش + آک/āk/ (پسوند نسبت)) منسوب به مانوش ؛ ]مانوش نام شخصی است از اجداد منوچهر[ به علاوه (مانوشاک = مانوشک) و مانوشک نیز نام خواهر منوچهر شا
مأروشلغتنامه دهخدامأروش . [ م َءْ ] (ع ص ) (از «ارش ») مخلوق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || مخدوش . خراشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (
مأنوتلغتنامه دهخدامأنوت . [ م َءْ ] (ع ص ) محسود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). محسود و حسد برده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مانوشاکفرهنگ نامها(تلفظ: mānušāk) (مانوش + آک/āk/ (پسوند نسبت)) منسوب به مانوش ؛ ]مانوش نام شخصی است از اجداد منوچهر[ به علاوه (مانوشاک = مانوشک) و مانوشک نیز نام خواهر منوچهر شا
اروندلغتنامه دهخدااروند. [ اَ وَ ] (اِخ ) نام پدر لهراسب شاه که نسب وی بکیقباد میرسد. (سروری ) (برهان ) : که لهراسب بد پور اروندشاه که او را بدی آنزمان تاج و گاه . فردوسی .باید د
منوچهرلغتنامه دهخدامنوچهر. [ م َ چ ِ ] (اِخ ) در اوستا منوش چیتهر (فرهنگ ایران باستان ). منوش چیتر یا منوچیتر . (ایران در زمان ساسانیان چ مکری ص 104 و 137). منوش چیهر . (مزدیسنا،
منوچهرلغتنامه دهخدامنوچهر. [ م َ چ ِ ] (ص مرکب ) بهشت روی ، چه منو مخفف مینو است که بهشت باشد و چهره به معنی روی . و به معنی علوی ذات ، چه منو به معنی علوی و چهره به معنی ذات باشد