مانند کردنلغتنامه دهخدامانند کردن . [ ن َن ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تشبیه . (دهار) (زوزنی ) (ترجمان القرآن ). تشبیه کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : حجاج او را گفت با یزیدبن معاویه ب
تشبیه کردنلغتنامه دهخداتشبیه کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را به چیزی شبیه و مانند کردن . (ناظم الاطباء) : و حکما تن مردم را تشبیه کرده اند به خانه ای که اندر آن خانه مردی و خ
مانندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شبیه۲. نظیر. مانند شدن: (مصدر متعدی) شبیه شدن. مانند کردن: (مصدر متعدی) شبیه کردن؛ تشبیه.