ماندگارلغتنامه دهخداماندگار. [ دْ / دَ / دِ ] (نف مرکب ) کسی که در جایی اقامت (دایمی یا طولانی ) کند. پایدار. بادوام . آنکه بماند. ماندنی . مقابل رفتنی . آنکه آهنگ ماندن کرده است ؛
ماندگارفرهنگ انتشارات معین(دِ) (ص فا.) 1 - کسی که در جایی اقامت (دایم یا طولانی ) کند. 2 - پایدار، ماندنی .
ماندگارهheirloomواژههای مصوب فرهنگستانشیئی که معمولاً بهعنوان ارث و میراث نگهداری میشده و ممکن است در بافتهایی پیدا شود که بسیار جدیدتر از زمان ساخت آن باشد
ماندگاریmaintenance 1واژههای مصوب فرهنگستانآخرین مرحلۀ تغییر رفتار اعتیادی که در آن پرهیز از رفتار اعتیادی فرد تداوم پیدا میکند متـ . مرحلۀ ماندگاری maintenance stage