مئناثلغتنامه دهخدامئناث . [ م ِءْ ](ع ص ) زنی که او را عادت ماده زادن باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و همچنین است رجل مئناث زیرا مذکر و مؤنث در وزن مفعال
مأناتلغتنامه دهخدامأنات .[ م َءْ / م َ ءَ ] (ع اِ) ج ِ مَأنَة. (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مأنة شود.
دارچینلغتنامه دهخدادارچین . (اِ مرکب ) شاخهای درختی است که منبع آن جزیره ٔ سیلان است . چوبی است معروف ، سرخ رنگ ، که در طعم شیرین و تندمیباشد و آن را قلم دارچینی نیز می گویند زیرا
لامالغتنامه دهخدالاما. (اِخ ) کشیش بودائی تبت . نامی که به رؤسا و پیشوایان دین بودائی که در تبت و مغلستان انتشار دارد اطلاق گردد و اینان ماناسترها و عبادتگاههای این دو کشور را