مانالغتنامه دهخدامانا. (نف ) به معنی شبیه و نظیر و مثل و مانند آمده است . (برهان ) (از آنندراج ). مانند را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). صفت مشبه از «ماندن » و «مانستن ». ماننده . ش
مانالغتنامه دهخدامانا. (اِ) به زبان زند و پازند خدای عزوجل است . (برهان ). نام خدای عزوجل است (از ژند نوشته شد). (فرهنگ جهانگیری ). به زبان ژند و پاژند نام ایزد تعالی است و صاحب
مانالغتنامه دهخدامانا.(اِ) نیروی مستقل مادی وروحانی که همه جا پراکنده است و در همه ٔ شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد. «دورکیم » مانا را خدایی می داند که مردم بدوی پرستش
مانعفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازدارنده، جلوگیر، رادع، مخل، مزاحم ۲. بند، سد ۳. حاجز ۴. حایل ۵. عایق ۶. محظور، محذوریت ۷. مشکل، ایراد
مانعدیکشنری فارسی به انگلیسیbalk, bar, blockade, check, constraint, drag, encumbrance, fetter, hindrance, impediment, let, obstacle, obstruction, restraint, restriction, rub, shackle, stum
مانعلغتنامه دهخدامانع. [ ن ِ ] (اِخ ) ابن المسیب بن المقدادبن بدران المری الذهلی الوائلی متوفی به سال 860 هَ . ق . امیر نجد و نواحی آن بود. وی جد دوم امیر سعود است که آل سعود بد
مانعلغتنامه دهخدامانع. [ ن ِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی است . (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نامی از نامهای خدای تعالی به معنی ناصر است . (یادداشت ایضاً).
مأناتلغتنامه دهخدامأنات .[ م َءْ / م َ ءَ ] (ع اِ) ج ِ مَأنَة. (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مأنة شود.
ماناییلغتنامه دهخدامانایی . (حامص ) شباهت . مشابهت . مضاهات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانا بودن . و رجوع به مانا شود.
ماناییلغتنامه دهخدامانایی . (حامص ) شباهت . مشابهت . مضاهات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانا بودن . و رجوع به مانا شود.