مامیرالغتنامه دهخدامامیرا. (اِ) مامیر. ثؤلولی باشد درون گوشت معکوساً مدور و سفید. (بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مامیرانلغتنامه دهخدامامیران . (اِ) نوعی از عروق الصفراست و آن دوایی باشد زردرنگ به سبزی مایل ، باریک و گره دار می شود. گرم و خشک است در چهارم . یرقان را نافع است و آن را به عربی بق
مامیرانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خودرو از خانوادۀ خشخاش با تخمی شبیه کنجد و شاخههای بلند که مصرف دارویی دارد.
مامیرانلغتنامه دهخدامامیران . (اِ) نوعی از عروق الصفراست و آن دوایی باشد زردرنگ به سبزی مایل ، باریک و گره دار می شود. گرم و خشک است در چهارم . یرقان را نافع است و آن را به عربی بق
کاسولغتنامه دهخداکاسو. (اِ) به یونانی عروق مامیران است که به فارسی زردچوبه نامند. (فهرست مخزن الادویه ).