مأموملغتنامه دهخدامأموم . [ م َءْ ] (ع ص ) زده شده بر ام ّ الرأس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زده شده بر دماغ . (ازاقرب الموارد). امیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). |
مأمومةلغتنامه دهخدامأمومة. [ م َءْ م َ ] (ع ص )شجة مأمومة؛ شکستگی سر که به ام الرأس رسیده باشد.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مأموم شود.
مأرومةلغتنامه دهخدامأرومة. [ م َءْ م َ ] (ع ص ) ارض مأرومة؛ زمینی که در آن نه بیخ درخت مانده باشد و نه شاخ آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ار
مأزوملغتنامه دهخدامأزوم . [ م َءْ ] (ع ص ) مفتول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ذیل اقرب الموارد).
مأثوملغتنامه دهخدامأثوم . [ م َءْ ] (ع ص ) گناهکار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گناهکار شمرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بزهکار. مقابل معصوم . (یادداشت به خط مرحو
مأموملغتنامه دهخدامأموم . [ م َءْ ] (ع ص ) زده شده بر ام ّ الرأس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زده شده بر دماغ . (ازاقرب الموارد). امیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). |
مأمومةلغتنامه دهخدامأمومة. [ م َءْ م َ ] (ع ص )شجة مأمومة؛ شکستگی سر که به ام الرأس رسیده باشد.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مأموم شود.