معمولفرهنگ مترادف و متضاد۱. باب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسوم ۲. عادی، متعارف ≠ غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارف
معمولدیکشنری فارسی به انگلیسیconventional, customary, going, ordinary, orthodox, popular, proper, standard, usual
معموللغتنامه دهخدامعمول . [ م َ ] (ع ص ) عمل کرده شده . کرده شده . || ساخته شده و پرداخته شده . (ناظم الاطباء). ساخته . برساخته . مصنوع . مقابل طبیعی : نوشادر بر دوگونه است معدنی
مأموللغتنامه دهخدامأمول . [ م َءْ ] (ع ص ) امیدداشته شده . (ناظم الاطباء) : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ... (تاریخ قم ص 3). || متوقع و امیدوار و آرزومند و منت
مأبولةلغتنامه دهخدامأبولة. [ م َءْ ل َ ] (ع ص ) بئر مأبولة؛ چاه زه برآورده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ابل مأبولة؛ شتران برگزیده جهت بچه و شیر. (از من
مأفوللغتنامه دهخدامأفول . [ م َءْ ] (ع ص ) ضعیف رأی و عقل ، ابدال مأفون است . (منتهی الارب ) (آنندراج ): رجل مأفول الرأی ؛ مرد سبک مغز، مبدل مأفون است .(از ذیل اقرب الموارد
مأموللغتنامه دهخدامأمول . [ م َءْ ] (ع ص ) امیدداشته شده . (ناظم الاطباء) : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ... (تاریخ قم ص 3). || متوقع و امیدوار و آرزومند و منت
قمیلغتنامه دهخداقمی . [ ق ُم ْ می / می ] (اِخ ) حسن رضوی . از علما بود. وی شرحی بر کفایة الاصول آخوند خراسانی بنام نهایت المأمول دارد. جلد دوم آن فقط شرح مبحث قطعو ظن در تهران
مرجولغتنامه دهخدامرجو. [ م َ ج ُوو ] (ع ص ) امید داشته شده .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). مأمول . نعت مفعولی است از رجاء. رجوع به رجاء شود : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فض
سجیتلغتنامه دهخداسجیت . [ س َ جی ی َ ] (از ع ، اِ) سجیة. خوی : و سلطان در قبول پیغام او و اکرام رسول و تحقیق مأمول ، آثار اریحیت طبع و انوار کرم سجیت و طهارت محتد و نزاهت عنصر