مامالغتنامه دهخداماما. (اِ) مادر. (ناظم الاطباء). مادر. ام . والده . زن که کودکی یا کودکانی زاده است . در زبان اطفال ، نه نه . مامان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : آن خر پدرت ب
ماماگویش خلخالاَسکِستانی: mâmâ دِروی: mâmâ شالی: mâmâ zallə کَجَلی: mâmâ کَرنَقی: mâmâ/ qâbila کَرینی: mâmâ کُلوری: mâmâ گیلَوانی: mâmâ لِردی: mâmâ zalli
ماماگویش کرمانشاهکلهری: bezayen گورانی: bezayen سنجابی: bezayen کولیایی: qâbel̆a زنگنهای: bezayen جلالوندی: qâbel̆a زولهای: qâbel̆a کاکاوندی: qâbel̆a هوزمانوندی: qâbel̆a
معمالغتنامه دهخدامعما. [ م ُ ع َم ْ ما ] (ع ص ، اِ) پوشیده شده . || نابینا کرده شده . || مکان پوشیده . || به اصطلاح کلامی که به وجه صحیح دال باشد بر اسمی به طریق رمز و ایماکه پس
معمالغتنامه دهخدامعما. [ م َ ع َ ] (ع حرف ربط مرکب ) با آنکه . با وجود اینکه : چون عبدالمطلب بمرد وصایت ها به عباس کرد معما که او کهتر بود به سال از یازده پسر که او را بودند. (ک
معمعلغتنامه دهخدامعمع. [ م َ م َ ] (ع ص ، اِ) زن ساخته روزگار بامال که از مال چیزی کسی را ندهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زن تیزخاطر روشن را