مالملغتنامه دهخدامالم . [ ل َ ] (ع اسم + حرف ) کلمه ٔ مرکب از«ما» و «لم » یعنی مادام که نه . (از ناظم الاطباء).- مالم یجب ؛ (اصطلاحی فقهی ) پدیده ٔ حقوقی که هنوز موجود نشده است
معلمفرهنگ مترادف و متضادآموزنده، آموزگار، اتابک، استاد، پرورشدهنده، پروراننده، دبیر، لله، مدرس، مربی، هادی ≠ دانشآموز، شاگرد
معلملغتنامه دهخدامعلم . [ م َ ل َ ] (ع اِ) نشان که در بیابان بود. (مهذب الاسماء). نشان راه . (دهار). نشان که به راه نهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنچه بدان
معلملغتنامه دهخدامعلم . [ م ُ ع َل ْ ل َ ] (ع ص ) تعلیم داده شده و آداب آموزانیده شده و اکثر استعمال این لفظ در حیوانات است چون سگ معلم و بوزنه ٔ معلم و طوطی معلم و علی هذا القی
مالمکلغتنامه دهخدامالمک . [ ل َ ] (اِ) آب دندان و آب نبات . || نوعی ازحلوا که از جو و گندم میده سازند. (ناظم الاطباء).
مالمزونلغتنامه دهخدامالمزون . [ م ِ زُ ] (اِخ ) «روئیل مالمزون » . مرکز بلوکی است در سن علیا که در ولایت نانتر و در غرب پاریس واقع است و 62933 تن سکنه دارد. قصر و موزه ٔ ناپلئون در
مالمکالغتنامه دهخدامالمکا. [ ل َ] (اِ) نام حلوایی است که از برنج پزند و بیشتر در ملک گیلان معمول است . (فرهنگ جهانگیری ). به معنی مالکانه است و آن حلوایی باشد که در گیلان از برنج
مالمولغتنامه دهخدامالمو. [ م ُ ] (اِخ ) بندری در جنوب سوئد و بر کنار «ارسن » واقع است و 254300 تن سکنه دارد و یکی از مراکز کشتی سازی است . (از لاروس ).