مالروفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی راه باریکی که فقط چهارپایان یا مردم پیاده میتوانند از آن عبور کنند.
مال رولغتنامه دهخدامال رو. [ رَ / رُو ] (ص مرکب ) راه مال رو،راهی که با ستور بدان توان رفت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). راهی که از آن با چارپایانی مانند اسب و استر و خر می توان
مأروضلغتنامه دهخدامأروض . [ م َءْ ] (ع ص ) گرفتار بمرض زکام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). زکام زده . مزکوم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کسی که دیوانگی دارد به
مأروضةلغتنامه دهخدامأروضة. [ م َءْ ض َ ] (ع ص ) مؤنث مأروض . (ناظم الاطباء). رجوع به مأروض شود.
مأروطلغتنامه دهخدامأروط. [ م َءْ ] (ع ص ) (از «ارط») شتری که پیوسته ارطی خورد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || شتری که پیوسته از خوردن ارطی به